على ربانى گلپايگانى

430

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

صاحب‌نظران و فلاسفه را ( به خصوص در اروپا ) به خود جلب كرده است ، تا آنجا كه متفكر نامدار آلمان يعنى كانت فلسفه خود را ، فلسفه نقادى عقل نام نهاد و هدف او اين بود كه ميزان توانايى فكر را در شناخت هستى بيازمايد و بنماياند . و نتيجهء آزمون او نيز اين شد كه عقل نظرى را از كرسى انديشه و شناخت پائين آورد و به عقل عملى پناه آورد و سرانجام نيز نتوانست مشكل شناخت را حل كند ، ولى حكيمان مسلمان اگرچه به صورت مشخص اين بحث را مطرح نكرده‌اند ، ولى بحثهايى كه در باب وجود ذهنى و معقولات ثانيه انجام داده‌اند ، به خوبى از عهدهء حل آنچه به نام مشكل شناخت از آن ياد مىشود برآمده‌اند . مشكل شناخت چيست ؟ قبل از هرچيز لازم است مشكل معرفت و شناخت علمى و فلسفى جهان را بشناسيم . مشكل از اين‌جا آغاز مىشود كه علم و معرفت نسبت به چيزى ، جز اين نيست كه صور ذهنى و علمى با واقعيت خارجى مطابقت داشته باشد . به عبارت ديگر حيثيت علم ، حيثيت كاشفيت و حكايت از خارج است و اين در صورتى تحقق مىيابد كه نفس يا ذهن انسان به گونه‌اى با خارج ارتباط و اتصال برقرار نمايد و پس از ارتباط و اتصال صورتى از آن را گرفته و در خود نگهدارى و ضبط نمايد ، آرى فقط در صورت ارتباط نفس يا ذهن با خارج است كه صورتهاى ذهنى كاشفيت از خارج دارند و به تعبير فلسفى علمهاى حصولى ، آنگاه واقعا علم هستند و خارج را به انسان نشان مىدهند كه مسبوق به علم حضورى باشند ، يعنى هرعلم حصولى قبلا علم حضورى است ، شرح اين مطلب در مرحله يازدهم خواهد آمد . اين مطلب همان‌گونه كه مورد توجه فلاسفه اسلامى و به خصوص حكيم طباطبائى ( ره ) قرار گرفته است ، مورد توجه برخى از فلاسفه جديد اروپا نيز قرار گرفته است ، سخن كسانى مانند هيوم انگليسى همين است و علت اينكه او و حسيّون ديگر تنها به معرفت‌هاى حسى اعتماد نموده و معرفت‌هاى عقلى را مردود دانسته‌اند ، نيز همان اصل ياد شده است ، يعنى اينكه اگر بنا است تنها آنچه را از طريق ارتباط